.

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد---طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد --- طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم

یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست --- به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم

یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا --- دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم

یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست --- دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم

یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم --- طلب سوختن بال و پر کس نکنیم

.

 

 گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم

که دگر بار از این گونه خطا ها نکنم

بوسه دادی و چو بر خواست لبت از لب من

توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم

 

به من گفتی كه دل دریا كن ای دوست
همـــــه دریـــا از آن ما كن ای دوست
دلــــم دریــــا شـــد و دادم به دستت
مكش دریا به خون پروا كن ای دوست

 

ای دل به کمال عشق آراستمت

وز هر چه به غیر عشق پیراستمت

یک عمر اگر سوختم و کاستمت

امروز چنان شدی که می خواستمت

 

آرزویم این است

نرود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و به اندازه ی هر روز عاشق باشی

عاشق آنکه تو را می خواهد

و به لبخند تو از خویش رها می گردد

و ترا دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد

گر همین است خطایم که تو را دوست دارم

بعد از این بیشتر از پیش خطا خواهم کرد

 

یادمان باشد اگر روزی دل ما گرفت

طلب عشق به هر بی سر و پایی نکنیم

 

تا که بودیم نبودیم کسی --- کشت ما را غم بی همنفسی

تا که رفتیم همه یار شدند --- خفته ایم و همه بیدار شدند

قدر آیینه بدانیم چو هست --- نه در آن وقت که اقبال شکست

 

گریه هایم بی صداست

عشق من بی انتهاست

رد پای اشک هایم را بگیر

تا بدانی خانه ی عاشق کجاست

-

 

كاش در دهكده ی عشق فراوانی بود --- توی بازار صداقت كمی ارزانی بود

مختصر بود ولی ساده و پنهانی --- كاش اگر گاه كمی لطف به هم می كردیم

روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود --- كاش به حرمت دلهای مسافر هر شب

كاش دریا كمی از شدت خود كم می كرد --- قرض می داد به ما هر چه پریشانی بود

كاش به تشنگی پونه كه پاسخ دادیم --- رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود

مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست --- كاش رنگ شب ما هم كمی عرفانی بود

كاش سهراب نمی رفت به این زودی ها --- دل پر از صحبت این شاعر كاشانی بود

كاش دلها پر افسانه ی نیما می شد --- و به یادش همه شب ماه چراغانی بود

كاش اسم همه ی دختركان اینجا --- نام گل های پر از شبنم ایرانی بود

كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر--- غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود

كاش دنیای دل ما شبی از این شبها --- غرق هر چیز كه می خواهی و می دانی بود

دل اگر رفت شبی كاش دعایی بكنیم --- راز این شعر همین مصرع پایانی بود

-

كمی فرصت بده دیوانه باشم --- برا ی شمع ها پروانه باشم
كمی فرصت بده در غربت تو --- برای گریه هایت شانه باشم

 

تو که تنها نمی مونی من تنها رو دعا کن --- خاطراتم و نگه دار اما دستامو رها کن

 

هركه عاشق شد جفا بسیار می باید كشید
بهر یك گل منت از صدخارمی باید كشید
من به مرگم راضی ام اما نمی اید اجل
بخت بدبین از اجل هم ناز می باید كشید

-

گر چه بر پای تو خارم باز همپایم باش

چون كه امروز گذشت باز تو فردایم باش

من كه رسوا شده ام از چه گریزان باشم

چون كه در خواب شدم تو همه رؤیایم باش

 

من از طرح نگاه تو امید مبهمی دارم

نگاهت را نگیر از من که با آن عالمی دارم

اگر دورم زدیدارت دلیل بی وفایی نیست

وفا آنست که نامت را نهانی زیر لب دارم

 

وقتی بود باورش نداشتم

وقتی رفت احساس کردم دوسش دارم

حالا که دیگه اصلا نیست حس میکنم عاشقشم

-

ای صمیمی ای دوست

گاه بیگاه لب پنجره ی خاطره ام می آیی

ای قدیمی ای دوست

تو مرا یاد کنی یا نکنی

من به یادت هستم

دائم از خنده لبانت لبریز

آرزویم همه سر سبزی توست

 

یک شاخه گل سفید تقدیم تو باد

رقصیدن شاخه بید تقدیم تو باد

تنها دل ساده ایست دارائی ما

آن هم شب عید تقدیم تو باد

 

ویرانه نه آن است که جمشید بنا کرد

ویرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت

ویرانه دل ماست که با هر نگه تو

صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت

 

-

مرغ عشقم آه اما سالها

     بی غزل های دلاویزم ، چرا ؟

     عابر پس کوچه های سرنوشت

      با غزلهای غم انگیزم ، چرا ؟

     شد بهار اما دریغا من هنوز

     راوی غم های پاییزم ، چرا ؟

 

کاش می شد اشک را تهدید کرد

         لبخند را لحظه ای تمدید کرد

          کاش می شد در میان لحظه ها

           لحظه ی دیدار را نزدیک کرد

 

من در این کلبه خوشم

              تو در آن اوج که هستی خوش باش

              من به عشق تو خوشم

              تو به عشق هر که هستی خوش باش

 

-

 

 

روزی که دلت پیش دلم بود گرو --- دامان مراسخت گرفتی که نرو

حالا که دلت به دیگران مایل شد --- کفش کج من راست کردی که برو

 

همه سهم من از عشق تو غم بود ولی --- دوست دارم تو را شاد ببینم ای دوست

 

مست عشقم ، مست یارم ، مست دوست

مست آن یارم که عالم مست اوست

 

با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه --- با خبر باش که من غرق گناهم هر شب

 

در مرام ما رفیقان نیست رسم ترک دوست ---- عهد با هرکس ببندیم جانمان در دست اوست

 

زندگی گفتت که آخر چه بود حاصل من ؟

عشق فرمود تا چه گوید دل من

عقل نالید که کجا حل شود مشکل من

مرگ خندید که در خانه ی ویرانه ی من

 

-

راه

نقش پای من از یاد برد

سرگذشت من به لب ها راه نیافت

ریگ باد آورده ای را باد برد

 

از ستیغ جدا شدیم:

من به خاک آمدم و بنده شدم

تو بالا رفتی و خدا شدی

 

شعر صدای پای آب واسه خودش دنیایی داره چند تیکه هم از اون

چرخ یک گاریچی در حسرت واماندن اسب

اسب در حسرت خوابیدن گاریچی

مرد گاریچی در حسرت مرگ

 

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه ی عشق

زندگی چیزی نیست

که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو

 

هر کجا هستم باشم

آسمان مال من است

پنجره . فکر . هوا . عشق . زمین

مال من است

 

کار ما نیست شناسائی "راز" گل سرخ

کار ما شاید این است

که در "افسون" گل سرخ شناور باشیم

 

من به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد

وقتی از پنجره می بینم حوری

(دختر بالغ همسایه)

پای کمیاب ترین نارون روی زمین

فقه می خواند

نردبان این جهان ما و منی است --- عاقبت این نردبان افتادنی است

هرکه بر این نردبان بالا نشست --- استخوانش سخت تر خواهد شکست

 

عهد کردم گر تو را دیدم بگویم از تو دلگیرم

ولی باز هم تورا دیدم و گفتم بی تو می میرم

فقط اسمی به جا مانده از ان چه بودم و هستم --- دلم چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم

رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند --- همه خود درد من بودند گمان کردند که همدردند

 

غم در دل تنگ من از ان است که نیست --- یک دوست که با او غم دل بتوان گفت

بازي روزگار را نمي فهمم! من تو را دوست مي دارم. تو ديگري را..... ديگري مرا..... و همه ما تنهاييم

 

عمر ما رامهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما بناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا

 

گر یه ات از سر شوق

خنده ات از ته دل

هر غروبت دلشاد

نازنین خاطره ام

روزگارت خوش باد

 

تاج فقرام بر سر و تخت قناعت زیر پا

تا ابد خط امان دارم ز دیوان ازل

ابر بارنده به دریا می گفت

من نبارم تو کجا دریایی

زیر لب خنده کنان دریا گفت

ابر بارنده تو خود از مائی

در حسرت ديدار تو بگذار بميرم...

دشوار بود مردن و روي تو نديدن --- بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم

بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ --- در وحشت و انوده شب تار بميرم

بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب --- دربستر اشک افتم و ناچار بميرم

ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست --- تا از غم عشق تو دگر بار بميرم

تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم--- بگذار بدانگونه وفادار بميرم

از آنیم که بیرنگ بمیریم --- از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

ما آمده بودیم تا مرز رسیدن --- همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیریم

ما را بکش و مثله کن و خوب بسوزان --- لایق که نبودیم در این جنگ بمیریم

یک جرات پیدا شدن و شعر چکیدن --- بس بود که با آن غزل آهنگ بمیریم

پای طلب و شوق رسیدن همه حرف است --- بد خاطره ای نیست اگر لنگ بمیریم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم --- شاید که خدا خواسته دل تنگ بمیریم

فرصت بده ای روح جنون تا غزل بعد --- در غیرت ما نیست که از سنگ بمیریم

هرگز نکنم شکوه و ناله نه گلایه --- الحق که در این دایره خونرنگ بمیریم

سری سوم

به سلطان حقیقت ها فراموشت نخواهم کرد --- تو تنها شعله ای هستی که خا موشت نخواهم کرد

 

درون کوچه ی قلبم --- چه غمگینانه می پیچد

صدای تو که می گفتی --- بجز تو دل نمی بندم

 

پرستو ها چرا پرواز کردید --- جدایی را شما آغاز کردید

جدائی بی وفائی قهر ودوری --- همه باشند گناه آشنایی

 

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند --- و تماشای تو زیباست اگر بگذارند.

دل آواره من این همه آواره مگرد --- خانه دوست همینجاست اگر بگذارند.

من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم --- عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند.

غضب آلوده نگاهم مکنید ای مردم --- دل من مال شماهاست اگر بگذارند.

 

عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری

من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شر م دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام

 

-